نی نی مامانش

ღ.• ¨¯`•ღღ.• ¨¯`•ღღ.• ¨¯`•ღღ.• ¨¯`•ღ

11 خرداد

دیروز رفتم ساعت 6 امتحان بابام اومد دنبالم طفلکی منوبر رسوندauto3.gif

امتحانش 100 تا سوال بود 150 دقیقه وقت

ریاضی و آمار

رایانه عمومی

زبان

دانش علوم بانکی

هوش

هوش هاشو عالی زدم 19 تاشو درست زدم

زبانشم بد نببودد

راینه شو هم خوب زدم

ریاضی دانش علوم بانکی شو هم بد نزدم خوب زدم

 

نمیدونم بستگی به بقیه شرکت کننده ها داره 3 تا خانوم میخواد 300 400 تا شرکت کننده

داشت به هر حال امیدم به خداست واسه دعاهاتون ممنون بازم دعام کنید

 

راستی دیشب با دوستامون رفتیم بیرون کلی گل یا پوچ بازی کردیم مردا اینقدر جر زنی کردن که

نگو آخر سر با جر زنی اونا ما باختیم ولی خب من همه دستارو پوچ میکردیم بین دوتا دست

میموندیم خیلی خندیدم  شام جوجه خوردیم من با استخون علی بی استخون بقیه هم همین

طوری ... خلاصه خیلی مزه داد تا ٣:٣٠ صبح تو پارک بودیم و خندیدم ....

 

برید ادامه مطلب حتما یه چیز خیلی مهم میخوام بگم

                                            

 


ادامه مطلب :

بابام طفلک واستاده بود ازمونم تموم شه بعد رفتیم خونه مامان بابام

همونجا موبایلمو روشن کردم علی زنگ زد گفت کجایی گفتم خونه مامانم گفت مامانت هر چی

 دلش خواست به من گفت

منم هاج و اج موندم قطع کردم گفتم به مامانم به علیرضا چی گفتیSmiley

گفت همکارم کیلیپ  علیرضا رو زده روی سی دی اوده گفته دامادتم خواننده شدهSmiley

اینا مامانم گفته نه نشونش داده آبروش جلو همه رفته و قاطی کرده بود حسابی

به من میگفت این روز اول اومد خواستگاری تو ریش داشتت و ...

به علیرضا گفته بود باید ساعت 8 شب یا مامان باباتو بیاری اینجا یا ما میریم اونجا

خلاصهSmiley

علی هم زنگ زده بود دایی مو دایی ام وساطت کرده بودSmiley

منم همین جوری گیج موندم اصلا نفهمیم چی شدSmiley

من به مامانم گفته بودم علی کیلیپ داده نمیدونم فکر میکنم یه چیز دیگه شده به من نمیگن

آخه صبحشم فهمیدم علی با دایی ام قرار داشته  رفته بیرون حرف زدن

نمیدونم به خدا چی بگم طرف کیو بپگیرمSmiley

چی کار کنم خانواده من حق دارن چون علیرضا روز اول یک آدم فوق آلعاده مذهبی بودSmiley

منو چادری کرد و با حجاب و فلان...

حالا خودش اینجوری

 

اینقدر میترسم قضیه های دیگه هم به گوش مامانم برسه که نگو

یکی سیگار قلیون کشیدن علی

اینکه واقعا ابروهاشو ور داشته بود

اینجا تو شهرستان این کارا خوب زشته

و اینکه علیرضا اینجوری نبود اینجوری شده مامانم میگه من به خاطر ایمانش دخترمو بش دادم

چرا بهمون دروغ گفتن باید مامانش بیاد جواب پس بده بگه چرا

درورغ گفته گفته پسرم سالمه دوستش حاج اقای میلانی و ...

نمیدونم ما از شما کمتر بهم نمیگیم مه حرفاشون دوروغ

مامانم زدن به سیم اخر

هنوز بابام خبر نداره

اگه اونم بفهمه یه غشقرق دیگه

من به خدا به علیرضا خیلی گفتم نمیخوامممم

کیلیپ بدی  و اینا  گفت زن برای مررد تکلیف مشخص نمیکنه

حالا شما بگین چی کار کنم

خیلی دلشوره دارم و میترسم

دیگه نمیدونم چی کار کنم من تو این 1 سال و هفت ماه هیچی مو به خانواده ام نگفتم

همیشه لاپوشونی کردم

حالا داره همه چی خراب نمیشه

نمیخوام روشون به هم باز شه و ...

من هردوتاشونو دوست دارم

نمیخوام زندگی ام خراب شه

ولی فکر کنم داره میشه

خدایا کمکم کن

اصلا حالم خوب نیست بعد میام جواب نظراتونو میدم بوس

 

 



[ موضوع : ]
[ 12 / 3 / 1391 ] [ 17:33 ] [ نایسل ] [ ]