روز نوشت :
سلام اومدم بگم که یه چند روزی نیستم تا ٧ نیستم شای بیام سربزنم ولی جواب نمیدم درس دارم ٣ تیر : از صبح اینقدر دپرس بودم که نگو داشتم میمردم همش هی گریه ام میگرفت بعد علی ظهر اومد خونه دعوایی بوود یکم دعوا کردیم باز من همین جوری اشکام میریخت دیگه فکر کنم خودشم دلش نیومد اومد بغلم کرد گفت من هیچ جا نمیرم بدون تو میمیرم و اینا آشتی کردیم عصر خونه هار و جارو کردم مرتب کیک درست کردم قرار بود بچه ها ب...
نویسنده :
نایسل
16:19




