محمد رضا (آريو جون)محمد رضا (آريو جون)، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

نی نی مامانش

سلام من به تو یار قدیمی.....

حالم خوبه دوست جونا .... حوصله آپ کردن و نشستن ندارم .....میام سر فرصت جواب تون رو میدم بوسسسس دوستون دارم بوسسسسسسسسسسسس ساواش امشب یعنی چی میشه ؟؟؟؟ ما نه ماهواره داریم نه آنتن معمولی ...
7 مرداد 1391

وای....

وایییییییییییییییییییییییییی الان اومدن مامورا تو خونمون ماهواره مونو بردن کلی  دست و پاهام داره میلرزه خدا...... خیلی ترسیدم..... بهشون گفتم به جای ماهواره جمع کردن دزد ماشین مون بگیرین ....
5 مرداد 1391

خبر.....

سلامممم صبح به خیرررررر دیشب اینقدر توپپپ خوابیدم که نگو خواب خونه مامان خیلی مزه میده  صبح بیدار شدم  می خواستم برم آزمایش مو بگیرم به آزمایشگاه رسیدم جواب آزمایشم پیدا نمیشد وقتی دادن دستم شد negetiv سطح هورمنم زیر 10 بود ... خانومه گفت باید 2 3 هفته دیگه هم بیای ببینی بالا رفته یا نه ... حالا میرم ببینم مامان شدم بلاخره یا نه دیدین گفتن زوده هی گفتین برو برو ....... من که میدونستم ... این شکلکه خیلی گناه داره الهیییییییییییییییییی     اینم من گامبووو به امیدد اون روزز که منم تو دلم نی نی باشه ...
5 مرداد 1391
1480 0 165 ادامه مطلب

دنیای این روزای من ....

  دینگ دینگ من اومدم ..... وای خیلی خسته ام هلاکممم هلاک سرگیجه گرفتم ... اگه پای سیستم خولبم برد جواب ندادم بدونین چرا امروز یه تن مرغ اومد به قیمت 5100 کیلویی و هزار تا مشتری.... دیگه شانس من روزای آزمایش ام اینجوری شد مردم مثه مور ملخ ریخته بودن باید هر کسی یه کاری میکرد یعنی دیگه نا برام نمونده از بس مردم غر زدن و فحشمون دادن آخه مگه مرغا مال بابامه دلم برای علیرضا تنگ شده فردا هم نمیاد.... هنوز تهرانه دلم براش پر پر میزنه شبا میرم خونه مامانم ولی خب نمیدونم چرا خواب راحت ندارم خونه خودمو میخوام ...
3 مرداد 1391
1062 0 118 ادامه مطلب

todayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy

              سلاممممممم سلام صد تا سلاممم خوبیننننننننننننن خوشیننننننننن دماغتون چاقه ....   واییییییییییی خدا دهنم امروز سرویس شد امروز روزه بودم .... دقیقا اینجوری بودم.... حالا قضیه بودمشو بهتون میگم چرا  میگم بودم .... از اونجایی که هیچی خونه نداشتیم بی سحری روزه گرفتیممم و رفتیم سرکار... وای مرغ هم که  اعتصاب کردن مرغ فروشا نمیدن قحطی شده .... هی میگن مرغ میشه ١٥٠٠٠ کیلویی ... .... دلمون خوش بود مرغ ارزونه ... به جای گوشت مرغ میخوریم اونم که .... بابای  جیگر طلای ناز...
31 تير 1391
4399 0 176 ادامه مطلب

روزنوشت ....

سه شنبه : هاله جون زنگ زد برامون آش عدس پلو داد مال سفره حضرت ابوالفضل بود دسستشون درد نکنه بعد هاله ستایش با اومدن پارک رفتیم به اتفاق هم پارک بقیه بچه ها هم اومدن امیر واعظی  و رادین هم اومدن الهی بمیرم برای رادین بچه اینقدر لاغر شده که نگو دپرس بود .. دلم کباب شد.. شام همون آش و عدس پلو رو خوردیم و با بچچه ها ورق بازی کردیم نمیدونم چرا همه دپرس و عصبانی بودن  چی بگم به خدا ...   چهارشنبه :   رفتم سر کار مرغ بود 7700 ولی دولت اعلام کرده 4700 جناب های مرغ فروش هم احتکار کردن نمیدن مرغهارو تو سردخونه ها کردن نمیفروشن میخواد چی ببشه خدا میدونه ... بنده خدا ها همش میان جیگر مرغ و سن...
29 تير 1391
1329 0 107 ادامه مطلب

من خوبم خیلی خوب....

امروز خیلی حالم خوبه ... همه چی سپردم به خدا با حرص جوش خوردن که چیزی حل نمیشه .... با دونفر حرف زدم که خیلی کمکم کردن هنوز کاری نکردم ولی خودم خیلی آروم تر شدم خیلی... سعیده جون  و مامان زینب جون ... ازشون ممنونم جونم براتون بگه که..................   دوشنبه : دیروز اینقدر خوابم می اومد هیچ جا نرفتم کلی خوابیدم قهرم بودم با علی فقط یکم خونه رو مرتب کردم و کشوو هارو دوباره چیدم .... ناهار کوکوی سیب زمینی پختم ... کلی بهش برخورد ایراد گرفت ... نخورد.... شبشم اومد براش تافتون گرم کردم با پینیر  خورد 11  رفتیم پارک مصطفی و هاله هم اومدن بعدش با بچه ها بلف بازی کردیم خیلی خندیدیدم او...
27 تير 1391
2125 0 107 ادامه مطلب