محمد رضا (آريو جون)محمد رضا (آريو جون)، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

نی نی مامانش

بدون عنوان

خوب بلاخره بعد از 4 ساعت جواب دادن نظرای خوشمل دوستان تونستم آپ ککنم خبر که زیاده این که رابطه ام با علی بهتره حالا کلییییییییی ماجرا از هفته پیش هست هنوز نگفتتتم کی بیام بگم دلم تنگ شده کلیپ  همسر آمادست  آپ میکنم نشونتون میدم واسه اولین کارش بد نیسست خوبه مفهمومیه منو علی سه شنبه هفته پیش کلی دعوا کردیم بد من از دستش خودمو زدم دیگه روانی ام کردد بعد 5 شنبه با دوستاش رفتیم بیرون بازم کلی دعوا کردیم جلو دوستاش سر اینکه گیر داده چر ابی اجازه من اش درست کردی آخه زن باید از همسر اجازه بیگره غذا چی د رست کنه ؟ حالا بببعدا مفصل میام میگن اما الان خیلی با هم خوبیم گوش شیطون کررر بعدش اینکه هیچی ندارم بگم دلم خیلی...
2 ارديبهشت 1391

خبر

سلام  یه مدت نمیتونم بیام دوستان ببخشید جواب ندادم نظراتو بیام سر فرصت جواب همه تونو میدم بازم ببخشید
31 فروردين 1391

اجازه یه چیزی بگم!!!

اجازه یه چیزی از نی نی ام بگم دیگه نمیگم دعوام نکنیناا اما خوب یهو یادم اومد دیگه وای امروز یهو یادم اومد اگه نی نی من بود الان 3 ماهو 18 روزش بود وای حتما میفهمیدم دختر یا پسره مگه نه!!! براش اسم انتخاب میکردم رو کلی چیز میز میخردیم هر چند حسم میگفت پسره!! ولی خوبه که نیست عزیزم تا من توی زندگی ام با علی به یه ثبات برسیم بچه خبری نیست دیگه من تازه کارورزی برداشتم بانک مسکن هفته ای 3 روز 10 هفته واییییییییییییییییییییییییییی پروزه رو هم نگو که هیچی امروز رفتم استاده نبود هر روز میرم گیرش نمیارم وای خدا تا تیر بیشتر وقت ندارم کلاسامم که اصلا نرفتم واییییییییییییییییییییی بیفتم این ترم بدبخت میشم بابات امروز خوب بود دیروز...
27 فروردين 1391

تفریحات

دیروز رفتم خونه خواهرم از اونجا رفتیم فاطمه رو گذاشتیم خونه دایی ام که با پریماه بازی کنه بعدش با خواهری رفتیم خیابون وای همه کیفو کفشا حراج شده   خواهرم یه جفت کیف و کفش خرید منم یه کتونی خریدم میخوام برم پیاده روی بعدش رفتیم دنبال فاطمه خونه دایی ام یکم نشستیم و حرف زدیم بعدش علیرضا اومد دنبالم رفتیم دنبال رکسانا امیر و رادین رفتیم کباب کوبیده  خوردم راستی یادم برفت بگم پریشبم علیرضا اومد خونه مامانم دنبالم یهو یه ماشینی با سرعت قیییییییییییییییییزززز نگه داشت وحید و سارا بودن رفتیم بیرون رفتیم پیتزا روبانی منو علی یه پیتزا خانواده گرفتیم خودمونو خفه کردیم اینقدر پیتزا خوردیم   بعداز کباب رفتیم دنبال وحید سارا رف...
25 فروردين 1391