دیروز
اینقدر اومدین علامت رو برام گذاشتین ازنون رب خوردنم خجالت کشیدم خب اون روز ناهار نخورده بودم تا ٥ و٦ منتظر علی بودم بیاد رفتم دم در یخچال هیچی نیافتم جز همون ولی خب خوشمه بود به جون خودم راست میگم ترش بود خومشمزه بود جاتون خالی هنوز واسه روزمادر هیچی نخریدم ناراحتم اینقدرررررررررررر که نگو هنوز شوهری بم پول نداده برم خرید واسه خودمم که فکر نکنم هیچی بخره چون مانی پانی نداره من دق میکنم اگه برام نخره میمیرم پارسال ٣ خرداد روز مادر بود یادتونه که سه شنبه بود روز قبلش تولد علیرضا بود یعنی دوشنبه ٢ خرداد بعد من میخواستم شوهری رو غافل گیر کنم همه دوستاشو دعوت کرده بودم بیرون سالاد الویه و ...
نویسنده :
نایسل
16:20



