محمد رضا (آريو جون)محمد رضا (آريو جون)، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

نی نی مامانش

دعای خیر

  اینجا هیچ جوینده‌ای نمی‌خواهد یابنده باشد؛ چرا که زیر این آوار نتیجه خوشایندی در انتظار کسی نیست ...   فقط اینو گذاشتم ... ببینید یه کسایی چقدررررر الان تو استرس و وضعیت بدی هستن ..... تورو خدا براشون دعا کنید .... من واقعا حالشون رو میفهمم  چون بهمن 1390 نیشابور هم همین وضع بود خدایا شکر گه زلزله نیشابور اینجوری خرابی نداد خدایا شکرتت بهمون رحم کردی واالا الان شرایط ماهم اینجوری بود خدایا شکرت شکرت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتت به خانواده هاشون تسلیت میگم.... خیلی سخته خییلی خدابه هممون رحم کن فقط به ساعت هاشو ریشتراش دقت کنید ....            ...
23 مرداد 1391

اللهم عجل الولیک الفرج....

        سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یاربّ... امشب مهمونی خدا رنگ و بوی دیگه ای داره... امشب با شبای دیگه خیلی فرق داره... از یه طرف غم ضربت خوردن مولا روی دلم سنگینی میکنه و از طرفی هم شوق بخشش و توبه و استغفار به دلم روشنی میبخشه... امشب بازم فرشته ها از آسمون بروی زمین میاند و قلم بدست میشند... قراره تقدیرها رقم بخوره... قراره حساب و کتاب بنده ها مشخص بشه... امشب خیلی ها به مهمونی عرشِ خدا دعوت میشند و همراه فرشته ها به آنسوی ابرها صعود میکنند... خوش بحال اونایی که امشب از زمین جدامیشند و آسمونی میشند... ...
19 مرداد 1391
2067 0 182 ادامه مطلب

بشقاب داغ

          سیب زمینی ها رو با اون سمتی از رنده که مخصوص چیپس هست یا ابزار مخصوص اسلایس های نازک کنین...نازکیش خیلی مهمه..... بعد خوب بشورین تا نشاسته ش بره و توی یه ظرف آب و یخ بریزین یک ربع بمونه   بعد آبکش کنین و وقتی آبش رفت لای دستمال تمیز آشپزخونه پهن کنین..ت زیر و هم روشون دستمال بزارین  تا خوب خشک بشه روغن مخصوص سرخ کردنی رو گذاشتم توی ظرف گود داغ بشه و سیب زمینی ها رو کم کم توش ریختم و گذاشتم طلایی و سرخ بشه... دقت کنین که این اتفاق خیلی زود میفته شاید 7 تا 10 دقیقه .... مثل  سیب زمینی سرخ کردن نیست بعد هم روی دستمال آشپزخونه گذاشتم تا روغنش بره یا توی سبد بعد ک...
16 مرداد 1391

16 مرداد ...

هی خدا.... دیشب حال شوشو خیلی بد بود هی بالا می اورد گلاب به روتون امروز رفته دکتر بهش گفته باید آزمایش چربی بدی و..... خلاصه این به این سیخ چه اییی چه جورییییییییییییییییییییییییییییییییی چربی خون داره ؟؟؟؟ خلاصه اینم از این روزای ما.... آقا افطار نمیاد خونه یه دورم با دوستاش میره پارک هنوز تکلیف فاطمه امامیان هم مشخص نشده کیه ....   مامان بابای خوشگل من رفتن مشهد خونه خاله ام دلممم براشون یه ریزه شده ..... واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کی میاین (حالا ظهر رفتنا) اینم از این روزززا   پ. ن : دلم میخواددددد اینای تو فیلم خداحافظ بچه رو خفه کنم بلد نیستن گردن بچه رو نگه دار...
16 مرداد 1391
1064 0 114 ادامه مطلب

امروز

                                             سلام علیکم .... دیروز شام یه سالاد خوشمزه قاطی پاتی درست کردم و بشقاب داغ هر کی خواست بگه بهش یاد میدم خیلی خوشمزه راحته... رفتیم آخر شب پارک خوردیم .. بعدشم زفتیم یه دوری زدیم اومدیم خونه و فییلم نگا کردیم امروز هم هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد واسه همین آپ نکردم... بوسسسسسسسس بوسسسسسسس              &nbs...
15 مرداد 1391

آشپزی

شربت  نعنا و فرنی بادوم رو بلد نیستم مامانم درست کرده ولی بقیشو براتون میزارم دستورشو ...       http://maralaghapour.niniweblog.com/ اینجا هم برین میتونین مدل مامان ماراال هم درست کنین   خرما ها ... ما اینطروی درست میکنیم : یه جعبه خرما رو پوست کردم و هسته هاشو در اوردم بعدش سک بسته ساقه طلایی یا هر بیسکویت سبوس دار دیگه ای... رو بهش اضافه کردم و چرخ کردم با گردوو البته گلوله های کوچولو درست کردم توی پودر پسته و نارگیل غلطوندم برای نارگیل های رنگی رنگ مجاز خوراکی استفاده کردم بعدش یک عدد خلال بادام رو توش کردم ....     فرنی نشاسته ...یعنی قسمت سفید رنگش .... 2 لیوان شیر...
14 مرداد 1391

بوس بوسسس

5 شنبه شب رفتیم با علی پارک شکمم که بسته است هی باید پماد بزنم و پلاستیک بزارم افطاری پدر خانوم دایی ام بود علیرضا تنها رفت من نرفتم چون نمیتونم لباس مجلسی بپوشم بعدش زنگ زدیم هاله مصطفی اومدن ...شام ساندویچ خوردیم ... شروع کردیم ورق بازی.. هوا سرد بود و پارک خلوت به پیشنهاد من قرار شد بیریم خونه ولی اونا گفتن بیاین خونه ما خلاصه رفتیم خونه هاله شون   سحری نون پنیر خیار گوجه خوردیم جاتون خالی...   هاله جون باقالی پلو با کشک بادنجون درست کرده بود ... دستش درد نکنه بعدش اومدیم خونه .... عصرش علیرضا هی زنگ میده به خط هاله شمارشو با مصطفی اشتباه میگرفته هاله فکر میکنه مزاحمه ...
14 مرداد 1391

دیروز...

دیروز هلاک شدم یه فالوده بسته بندی تو فریز بود یه سره پای گاز اونو رو شکممم میزاشتم ... تا نسوزه حرارتت بدترش میکرد مزه هاش اون جوری خواستم نشد ولی بازم بد نبود ... با سوختگی ... قراره امشب برم دکتر همش تاول زده....وسیاه کبود شده علیرضا میگه حتما نی نی ات سوختته بی مزه .... امروز هیچی نشد به بطالت بیحالی گذشت .... عکس غذاها رو ادامه مطلب گذاشتم .... سلاد نمیدونم چی چی .. از تو اشپزی های مامانم درست کردم ژ له فالوده بالاییشه  زیریشم ژ له بستنی شله زرد از تو قالب در اوردمش یکمم خوابید... فرنی بادوم فرنی نشاسته ژ له بلو بری... این بادنجونای مرغ بادنجونم ببود اینم یه مدل خرما...
12 مرداد 1391
3985 0 115 ادامه مطلب

هوش...

تو چند تا وب  دیدم که میگن خواندن فکر توسط کامپیوتر از دیروز تو کفشم که چجوری میشه ... http://fal.maghsad.com/   فهمیدم بلاخره .... ساده بود..... نتیجه این شدکه اگه همه ی این اعمال رو انجام بدیم جوابش حتما عددی میشه که به9  بخش پذیره .... توی این تصاویر تمام اعداد 9-18-27-36-... همگی یک شکل هستند ،فقط هر بار که دوباره شروع میکنی از اول میری شکلشون فرق میکنه برای همین همیشه یه جور در میاد   خیلیییییییییییییییییییییییییییی باحال بوودااااااااااااااااااااااااااااااا
12 مرداد 1391